
من فکر میکنم خسته ام!
خسته....
فشار هفته ی اخر دانشگاه...
حرص خوردن به مقدار فراوان...
توام که هی با من کل کل کن!هی گیر بده! هی یه اس ام اس بده تا حرص منو درآری،هی من هرچی گفتم برعکسشو بگو! در پی این باش که یه کار اشتباهی بکنم یه سوتی بدم و سر کلاس مسخرم کنی!هی به کارم دقت کن هی فشار خونم رو صعود بده!:دی

وصیت نامه:به دعوت آنتروپویید عزیز!
از مرگ نمیترسم امازیاد بهش فک نمیکنم چون مطمئنم تجربه ی جدیدیه!و من منتظرشم!و بزرگترین و قشنگ ترین ارزوم اینه که با مرگ مغزی بمیرم!
و اما با این شرایط
از مامان وبابای ماهم میخوام زود اجازه بدن اعضای بدنم اهدا بشه !همه ی شال و روسری و مانتو کفش و کیفام مال ابجی ام!کتابهای درسی مال توحید)پسرعموم)،کتابای غیر درسی مال النا و رعنا(دوستام) ،گوشی امم مال محسن(پسرخاله ام) !قران بزرگم مال خاله جون عزیزه که هی میگه اون بده به من!قرانی که موقعه رفتن به مکه دانشگاه بهمون داد مال مامانی جونکم که هی کشش میره از اتاقم!و قران کعبه هم مال النا!بعدش شمع و صدف هام مال سمانه(دختر خاله ام)،عروسکام مال عرفانه و سمانه و یه مقدارشم برای حسین(پسرخاله ام)،و وبلاگم رو هم عارف یا حامد لطف کنه حذف کنه و خبر مرگم رو هم بنویسه توش!و مداد رنگی و مداد شمعی و ابرنگ هام که خیلی دوسشون دارم هم مال حسین بعلاوه ی نقاشی هام چون میدونم نیگهشون میداره!عطرهامم مال سیما(دوستم)!پسنداز هم ندارم ولی اگه داشتم میدادمش به مسجد سرکوچمون تا شاید تکمیل شه! لیوانم مال بابایی جونم که همیشه علاقه داره تو اون آب بخوره!بعدشم تسبیح ام رو که از مدینه خریده بودم رو دوس دارم توی قبرم بذارن و به جای گریه و ذاری برام سوره ی طه بخونن!!
و من تمام شدم به همین راحتی!چقدر حقیر و کم بودم که دارایی ام در همین چند سطر خلاصه شد ولی برای اون ور خط چیزی به ذهنم نمیرسد که ببرم!!عجیب است!چقدر من کم بودم و بی خبر!

دل با ما دل بی من بی تو دل با میم از تو الف از من
میم از با تو نون از بی من با دل مامن بی تو بی دل
حتی دال از بی تو حتی الف از من بی تو حتی تو
بی من حتی من حتی دل حتی دامن بی تو بی دل
این کاغذهای آسه که پهن شده وسط اتاق و انقدر سفیدند که دلم میخواهد به جای نقشه ساختمان دانشکده منابع طبیعی نقاشی بکشم از هرچه دل تنگم میخواهد...فکرمیکنم حالا که احوال دلم کمی به فازهای ابری و برفی شبیه شده است اصلا حوصله ی جدول های نقشه کشی و کوسینوس و سینوس ندارم !من از دل تنگی هایم نه میتوانم فاکتور بگیریم نه سینوس و کسینوس!چون همیشه بین مثبت یک و منفی یک هستم و مقدار دل تنگی هایم بین این دو عدد متغییر است!!کاش کسی بود که با این همه داده که من دارم یک نقشه از قلبم بکشد و باخبرشوم از زخم های پنهانم!از دل تنگی های عمیقم!
رادیو نوشت:بهنام احمدپور با حكمي از سوي معاون صدا به سمت مديريت راديو جوان منصوب شد.
به گزارش فارس ، بهنام احمدپور پيش از اين مدير راديو البرز «كرج» بود.بنا بر اين گزارش ، پيش از اين ، مسعود احمدي افزادي مدير راديو جوان بود كه با حكمي از سوي مرتضي ميرباقري معاون سيما به سمت مديريت شبكه تهران سيما منصوب شد.(امیدوارم که موفق باشن و و دور از جون و خیلی محترمانه و محاوره ای گندنزن تو رادیو و بهتر وبهترش کنند!)
دل نوشت:تا به امروز تحصیلی به اندازه ی این روزها استرس امتحان نداشتم!از شروع فرجه و امتحان میترسم!این ترم خدا به ذهن من رحم کند!
